نگاهی به فعالیت ها و زندگی خشایار الوند+ مصاحبه منتشر نشده درباره صدا و سیما

اختصاصی دنیاک: در این متن به مرور زندگینامه و فعالیت های خشایار الوند و نگاه او به مسائل مختلف می پردازیم.

خشایار الوند دز ۱۱ آذر ۴۶ به دنیا آمد در هنگام تولد خشایار سیروس الوند برادر ۱۷ ساله بود.

نگاهی به فعالیت ها و زندگی خشایار الوند

خشایار در حالی که ۱۷ ساله بود فعالیتش در سینما را با دستیاری و برنامه ریزی شروع کرد و ۱۹ سال بعد فیلم نامه نویسی را در فیلم های مزاحم و برگ برنده به کارگردانی سیروس الوند آغاز کرد.

در سال ۸۲ به تیم نویسندگان سریال های ۹۰ شبی مهران مدیری پیوست و در اولین همکاری در سریال نقطه چین با تیم نویسندگان آن که متشکل از پیمان قاسم‌خانی، مهراب قاسم‌خانی، سروش صحت، بهمن معتمدیان، محمدرضا آریان، علیرضا کاظمی‌پور، شقایق دهقان،محسن چگینی، علیرضا ناظرفصیحی، امیر مهدی ژوله بودند همراه شد.

و در ادامه در عمده پروژه های مهران مدیری از شبهای برره و گنج مظفر تا مرد هزار چهره و دو هزار چهره و تا در حاشیه با وی و تیم نویسندگانش همراه بود.

اما فعالیت های الوند به همکاری با مهران مدیری محدود نشد و  طیف گسترده‌ای از سریال‌های طنز در کارنامه خشایار الوند به چشم می‌خورد که مهران مدیری کارگردان آنها نیست، مهدی مظلومی (کمربندها را ببندیم)، محمد حسین لطیفی (ساخت ایران)، رامبد جوان (مسافران)، سامان مقدم (دیوار به دیوار ۱ و ۲)، بهروز شعیبی (گلشیفته) و در این اواخر تقریباً اکثر کارهای سیروس مقدم (پایتخت ۱، ۳، ۴، ۵ و علی‌البدل).

 

در ادامه مصاحبه کمتر دیده شده ای از خشایار الوند درباره سریال سازی در تلوزیون می خوانیم:

 

*** اکثر سریال های طنز تلویزیونی در فضای بسته و آپارتمانی شکل می گیرند؛دلیل چیست که همه به این سمت گرایش دارند؟

طنز آپارتمانی یا فضای بسته در واقع از زمانی در تلویزیون رواج پیدا کرد که قرار شد هر شب و روتین پخش شود.به خاطر این شرایط هر شبی بالطبع باید شرایط ساده ای به وجود می آمد که بتواند به پخش برسد.به هر حال تولید یک برنامه نمایش هر شبی کار ساده ای نبود و حالا شرایط اجرا باید به سمتی می رفت که بتوان به سرعت و حداقل در دو روز یک قسمت گرفته شود؛حتی گاهی اوقات ما روز پخش می شدیم طبق روال همه کارها و باید همان روز یک قسمت را می گرفتیم و شب هم به پخش می رسید؛بالطبع لو کیشن محدود،بازیگر مشخص و محدود و سکانس هایی که احتیاج به آکساسوار خاص،ماجرای خاص و حرکت دوربین به شکلی بود که اتفاقی خارج از عرف سریال نیفتد و بیشتر سریال با شوخی هایی پیش برود که کارکرد داشته باشد.

نقد الوند به رویکرد صدا و سیما در سریال سازی

این مدل در واقع در سفارش تهیه کننده و سفارش سازمان شکل گرفت و از پیش تعیین شده نبود،هیچ وقت هم اتفاق نیفتاد که یک سریال به طور کامل و با فراغ بال ساخته شود با شرایطی که سازندگان و نویسندگان توقع دارند و بعد روی آنتن برود؛همیشه ما با ده قسمت یا پانزده قسمت کار را شروع می کردیم،بلافاصله بعد از یک ماه روز پخش می شدیم و شرایط پخش این طور ایجاب می کرد که به این شکل نوشته شود،مونتاژ شود و اجرا شود و درواقع کار از پیش تعیین شده ای نبود ولی به غیر از نود شبی ها و روتین های طنز کارهای دیگری هم بودند که ماجرایشان در فضای بیرون می گذشت و جامعه می گذشت و بازیگران متنوعی داشت مثلا ما خودمان مرد هزارچهره و مرد دو هزار چهره را کار کردیم که موقعیت های متعدد و داستان های مختلفی داشت و فضاهای متعدد.

این دو نوع در واقع سفارش تهیه کننده یا سازمان بود که مثلا اگر نود شبی بود باید ب این شکل کار بشود؛این ها نظرات سفارش دهنده بود اما میزان تاثیرگذاری بر مخاطب نشان داد که روتین های طنز به دلیل تکرار تبدیل به عادت می شد.احتمالا متن های خوبی داشت ،مردم بازیگران را دوست داشتند،جنس کار را دوست داشتند و استقبال از آن ها باعث می شد که مثلا اگر سریال«برره» نود درصد بیننده داشت،حالا این گروه بیاید و مجموعه دیگری را بسازد؛همیشه خواهان برای این شیوه وجود داشت.

 

*** این روتین بودن چقدر به طنز وابسته است و این که هر شب پخش بشود تا چه اندازه می تواند جذابیت را برای مردم حفظ نماید؟

ببینید،این ها در واقع سیاست های کلی سفارش دهنده بود؛یعنی بعد از مدت ها و با گسترش شبکه ها سیاست گذار به این نتیجه رسید که مردم به یک سریال شاد و مفرح و همچنین یک سرگرمی سالم نیاز دارند؛تمام این ها با تجربه به وجود آمد مثلا مجموعه «ساعت خوش» به صورت آیتمی در زمان عید پخش شد و از آن استقبال شد و حالا همین گروه آمدند و هفتگی این آیتم ها را ضبط کردند.

چند نفر مثل مدیری و عطاران داریم؟!

حالا از دل این گروه چند نفر مثل آقای مدیری و آقای عطاران توانستند برای خود گروه جداگانه ای داشته باشند و به سمت ساختن مجموعه های دیگر رفتند؛در واقع مسیر از پیش تعیین شده ای نبود… نمی دانم شما خاطرتان باشد یا نه،یک زمانی در تلویزیون یک برنامه اقتصادی وجود داشت که آیتم های طنزی بر اساس المان های اقتصادی گفته شده در برنامه در آن طراحی می شد و دوستان آن ها را اجرا می کردند.

به قدری برنامه های طنز و فکاهی کم بود که مردم برنامه سنگین اقتصادی را به خاطر دیدن همان چند آیتم تحمل می کردند. بعد از آن صبح جمعه با رادیو بود که در واقع تنها رسانه شنیداری بود که طنز پخش می کرد و در کل ایران همه این برنامه را می شنیدند.من یادم هست زمانی که ما در جبهه بودیم،صبح جمعه ها جنگ به نوعی تعطیل می شد و همه ما این برنامه را می شنیدیم.

خب،بعد از آن این گروه با استقبال مواجه شدند و تصمیم گرفتند که برنامه را تصویری کنند منتها در این تصویری شدن حالا ما ما چهره ها را می دیدیم؛اکت و بازیگری و نمایش زیادی نداشت چون همان گوینده ها حالا همان متن ها را تصویری اجرا می کردند. این مسیر به هر حال به جایی رسید که گروههای متعددی به وجود آمدند که هر گروه لحن و شاخصه خودش را داشت…

*** بنابراین مدت زمانی طولانی طی شد تا این گروهها شکل گرفتند…

آدم هایی که برای این کار ساخته شده بودند به این گروهها پیوستند؛مثلا در ارتباط با آقای مدیری،پیمان و مهراب قاسمخانی ودر ادامه من و آقای ژوله و چند دوست دیگر که به گروه پیوستیم، یک سبک یا در واقع یک روال به وجود آمد که حالا کارهای مدیری ویژگی هایی پیدا کرده بود؛کمی فانتزی داشت،کمی انتقاد اجتماعی بیشتری داشت و از آن استقبال می شد و گروه بازیگرانش متفاوت بودند چون انتخاب کارگردان متفاوت بود؛این که چه کسی بنویسد،چه کسی بازی کند و چطور بازی کند مهم بود؛کارگردان به همراه گروهشان شکل دیگری از این ساخت را ارائه می کردند حالا در سطوح اجتماعی پایین تر و رئال تر که این فضای فانتزی را نداشت تا مسئولین به این نتیجه برسند که سرگرمی در شکل طنز و فکاهه از وجوه اصلی یک جامعه است و مدتی هم طول کشید تا گروهها خودشان را پیدا کنند.

پورمحمدی و تخشی در ساخت سریال ها بسیار موثر بودند

به مدت چند سال آقای پورمحمدی و آقای تخشی در شبکه سه بسیار موثر بودند و تلاش کردند که این گروهها بتوانند با مردم ارتباط برقرار کنند و به کار خودشان ادامه بدهند و همین طور مخاطب خاص خود را پیدا کنند. در واقع اکثر این گروهها پرورده تلویزیون هستند و تلویزیون برای آن ها هزینه کرده است مثلا برای سریال برره مسئولین کمک های زیادی برای ما فراهم کردند و به پای ما ایستادند و اگر نه در همان قسمت بیستم کار تعطیل می شد؛آقای پورمحمدی و حتی خود آقای ضرغامی بسیار کمک کردند و الان من خیلی افسوس می خورم که بچه هایی که پرورده تلویزیون هستند و تلویزیون برایشان هزینه کرده است،به هر دلیلی با تلویزیون کار نمی کنند و در جای دیگری مشغول هستند یا در سینما یا در شبکه خانگی؛به هر حال تلویزیون برای آن ها زحمت کشیده است. من از سینما آمدم و خیلی اتفاقی به این جریان متصل شدم ولی اکثر دوستان اولین کارهای خود را با تلویزیون شروع کردند و حالا سوپراستار سینما هستند؛به هر حال جای تاسف است.

مردم ما منتظرند بهشان بر بخورد

*** یکی از وظایف طنز نشان دادن تلخی های جامعه است؛محدودیت های نویسندگان برای نمایش این تلخی ها در اجتماع جیست؟

چون طنز روی نقاط حساس و هنجارهای اجتماعی تمرکز می کند و روی محل جراحت دست می گذارد حالا یا آن را برملا می کند یا برای مردم  بر ملا هست و آن را یادآوری می کند و یا راه حل ارائه می کند و یا در سطح پایین تر آن را ریشخند می کند؛خب این دردناک است برای کسانی که متولی بخشی هستند و مسئولیتی را بر عهده دارند.

مثلا ما برنامه ای درباره فوتبال ساختیم که همه مردم ایران خوششان آمد به غیر از چند نفر فوتبالیست و مدیر باشگاه که معترض شدند؛به هر حال این موارد وجود دارد. در کل همه ما منتظر هستیم که بهمان بربخورد و علاقه نداریم که نقطه ضعف ها و اشتباهات مان علنی بشود.آستانه تحمل همه ما هم  در همان لحظه ای است که آن برنامه را می بینیم؛تحمل آن را نداریم که مثلا چند روز بگذرد تا فکر کنیم و ببینیم که دیگران و همکاران من هم همین عقیده را نسبت به یک موضوع دارند یا نه.

این سوءتفاهم ها متاسفانه همین طور ادامه دارد… چرا ما هنوز نمی توانیم اشکالات و ایرادات یک صنف را به نمایش بگذاریم؟.این ها در بیرون وجود دارد و با نگفتن ما مشکلی حل نمی شود؛درواقع تا وقتی که ما این موارد را نشان ندهیم،خوبی ها به چشم نمی آید. من در نگارش سریال پایتخت با آقای تنابنده همکاری داشتم و در زمان پخش این سریال در ایران نبودم؛وقتی برگشتم شنیدم که عده ای معترض تمسخر لهجه ها شدند و جنجال هایی شده است.

در سریال پایتخت هم عدی ای گفتند لهجه ما را مسخره کردند

ایران کشوری است با لهجه های مختلف و رنگ های مختلف و زبان های مختلف و اگر قرار باشد که همه فارسی دری صحبت کنند،پس در کجا باید یک اصفهانی را ببینیم،یک مازندرانی را ببینیم،عاشق شدن یک تبریزی را ببینیم،شکست خوردن یک یزدی را ببینیم و شخصیت های مختلف و رفتارهای آنان را ببینیم؟… ما درسریال پایتخت یک خانواده شریف شهرستانی را خلق کردیم که همدیگر را دوست دارند،به پدرشان احترام می گذارند،با سختی ها مبارزه می کنند،در کنار همدیگر هستند و بعد عده ای می آیند و می گویند چرا لهجه ما را به تمسخر گرفته اند؛ما از این رفتارها تمجید هم کرده ایم. تا زمانی که ما هنوز درگیر این موضوعات هستیم که به فلان گروه و فلان شخص برمی خورد،اتفاقی نمی افتد.اگر بخواهیم تلویزیون دانشگاه آدم سازی باشد،اگر بخواهیم رسانه ما روی رفتار و فرهنگ و کنش مردم تاثیرگذار باشد،باید مردم به این رسانه اطمینان کنند تا تاثیرات آن را دریافت کنند؛من واقعا نمی دانم وضعیت طنز قرار است به کجا برود.

هنوز با شوخی کردن مشکل داریم

*** به نظر می رسد که طنز وضعیت منسجمی ندارد و ما درواقع تعریفی از طنز در تلویزیون نداریم. شما چقدر طنز را لازم می دانید؟

ما در فرهنگ و جامعه ای زندگی کرده ایم که انگار خندیدن کمی ناجور است.اگر مثلا در جمعی کسی شوخی کند و دیگران را بخنداند،همه خوشحال می شوند ولی در آخر می گویند که طرف خیلی جلف است اما اگر کسی در گوشه ای ساکت نشسته باشد،همه می گویند چقدر با شخصیت و محترم است. انگار خندیدن کار جلفی است و نمی دانم چرا این مساله در فرهنگ ما جا افتاده است.مطلب دیگر این است که چون ملت ما،ملت طنازی هستند و آدمها حرفشان را با کنایه و تمثیل و مزه همراه می کنند تا منظورشان را بیان کنند،خنداندنشان سخت است. با محدودیت هایی که وجود دارد ما هنوز نمی توانیم با شغل ها شوخی کنیم چون بعد از آن روابط عمومی سازمان باید به شکایت ها پاسخ بدهد.

 

*** تجربه گروهی نوشتن برای طنز را چطور می بینید؟

چند وجه دارد این گروهی نوشتن. گروه نویسندگان تقریبا با سریال های طنز شکل گرفتند؛یعنی وقتی قرار شد نود قسمت کار نمایشی روی آنتن برود بالطبع توان ذهنی و بدنی یک یا دو نویسنده اجازه نمی داد که نود قسمت بنویسند و فرصت هم نداشتند، بنابراین باید چند نفر اضافه می شدند مثلا پیمان و مهراب قاسمخانی که کار «پاورچین» را نوشتند، در آن زمان کار عجیب و غریبی را انجام دادند  یا من و آقای ژوله که دو نفری در حال نوشتن قهوه تلخ هستیم درواقع کار خارق العاده ای انجام می دهیم. لازمه آن شکل نوشتن،به وجود آمدن گروهها بود. درگروههای نویسندگی که سرپرست نویسندگان سلیقه و بینش خودش را اعمال می کرد ،انتخاب نویسنده ها خیلی مهم بود. با این حساب خاصیتش این بود که متن به اندازه کافی به دست گروه نویسندگان می رسید و ایرادش این بود که فردیت بچه ها گم می شد تا به برره رسید که اسامی نویسندگان در ابتدای هر قسمت درج شد.این اتفاق باعث شد که مردم خوب یا بد بودن متن را تشخیص بدهند؛از برره به بعد بود که فردیت نویسندگان کشف شد و لحن و تفاوت سوژه ها مشخص شد.

اشکال بعدی این بود که بچه هایی که در این گروهها کار می کردند،نتوانستند این فضا را بین خودشان حفظ کنند. کسانی خودشان را مدعی سرپرستی دانستند و جدا شدند،کسانی سطح کیفی پایین کاری داشتند که عذرشان را خواستند؛این جریان دوام پیدا نکرد که تحت عنوان یک گروه یا با نام سرپرست،شخصیت و وجاهت عمومی پیدا کند و همه پراکنده شدند. مثلا به خاطر کمبود نیروی انسانی من خودم همه نوع کاری نوشتم چون هم دستمزدها کم بود و هم پیشنهادات زیاد و به هر حال برای تامین مخارج زندگی باید یک سری از کارها را قبول می کردیم؛این ها باعث شد که فردیتی به وجود نیاید که ما بگوییم مثلا فلان شخص متخصص این رشته است. بهترین لحظات طنز برای ما همان لحظاتی بود که ایده ها را در گروه مطرح می کردیم و از هم صحبتی با همدیگر لذت می بردیم. الان با توجه به کثرت برنامه های نمایشی،گروههایی تشکیل شده است و سرپرست قراردادی می بندد و دستمزدی در اندازه قلم خودش می گیرد و بعد بچه های گروهش متن ها را می نویسند؛آن گروه یا دانشجویان همان سرپرست هستند و یا تازه کارها که در نهایت هم متن هایشان یکدست نمی شود.

من متن هایی از گروههایی می بینم که کار امشب با کار فردا شب که پخش می شود،تفاوت های زیادی با هم دارند.خب مشخص است که سرپرست هیچ نظارتی بر نوشته ها ندارد. من شخصیتی را در یک سریال دیدم که رفتارش در این هفته با هفته دیگر فرق داشت و نوع دیگری صحبت می کرد؛یعنی تلقی از این شخصیت در کل گروه متفاوت بود.کار گروهی خوب است و در کل هنر با کار گروهی شکل می گیرد اما نوشتن یک کار خلاقه فردی است؛شما هر قدر مشورت کنید بازهم لحظه ای که قلم را روی کاغذ می گذارید،تنهاترین فرد روی زمین هستید،خودت هستی و خودت؛ اگر این فردیت حفظ شود نتیجه کار مطلوب است و لذت می برید ولی وقتی وضعیت مخدوش شود به وسیله هم تراز نبودن با آدم های دیگری از آن گروه و یا دخالت های کارگردان و حتی ممیزی های بیهوده،آن زمان است که وضعیت آزار دهنده می شود.

*** به همین خاطر هم هست که گروههای پایدار و چندین ساله در نویسندگی شکل نگرفته است…

ما می گوییم فیلمنامه خوب کم داریم… بله من قبول دارم که نویسنده خوب و فیلمنامه نویس خوب کم داریم،اما مگر کارگردان خوب چقدر داریم؟ صدابردار خوب چقدر داریم؟ به همان اندازه که نویسنده خوب کم داریم،به همان نسبت هم شغل های دیگر کم داریم. از طرف دیگر ما با این بضاعت نیروی انسانی که داریم اگر بخواهیم کار استانداردی را انجام بدهیم،می توانیم خوراک  دو شبکه نمایشی را جوابگو باشیم که در بین برنامه های دیگر کارهای نمایشی هم پخش کند. این تعدد شبکه با کدام نیروی متخصص و تربیت شده؟ با کدام هنرمند؟اگر قرار باشد با همین تکنسین ها و همین افراد ادامه پیدا کند،همه چیز شبیه به همدیگر خواهد شد و تفاوتی به وجود نمی آید. پاشنه آشیل زاویه دید مخاطب به برنامه های تلویزیون،تکراری بودن آن است. من واقعا پنجاه درصد از سریال ها را حدس می زنم چون ممیزی ها را می شناسم و مخاطب هم دیگر برایش تکراری شده است.

شخصیت محبوب الوند در نوشته هایش!

*** از بین کارهایی که نوشتید به کدام یک علاقه مند هستید؟… یا بهتر بگویم بخشی وجود داشته که بیشتر مورد توجه شما بوده است…

من سریال «دایره تردید» را که یک سریال پایسی بود و جزء اولین کارهایی بود که برای تلویزیون نوشتم،دوست داشتم و البته به طور مشترک با آقای توحیدی نوشتیم. آن کار را از لحاظ متنی بیشتر دوست داشتم و کار ویژه ای بود که در عرصه کارگردانی مشکلاتی برایش پیش آمد و کارگردان عوض شد ولی از لحاظ متن یکی از بهترین کارهای پلیسی بود در بین این نوشته ها. در کارهایی که با آقای مدیری انجام دادیم فکرمی کنم  بهترین کار ما «مرد هزار چهره» بود. مرد هزارچهره تنها شخصیتی است که ما آفریدیم؛ درواقع این گروه این شخصیت را آفرید از سرپرست گرفته تا بازیگران و کارگردان. مسعود شصت چی کامل ترین شخصیتی بود که این گروه آفرید،بقیه شخصیت ها در حد تیپ بودند که یک سری کارکردهای نمایشی داشتند،می آمدند و شوخی هایشان را انجام می دادند و می رفتند ولی شصت چی شخصیت بود،ما برخوردهای اجتماعی این شخصیت را می دیدیم،رفتارهای متفاوت او را می دیدیم و خیلی کامل بود و در عین حال بامزه بود با توجه به این که ما روی نقاط ملتهبی تاکید داشتیم که تا آن موقع بچه های عرصه طنز جرات نداشتند به آن بخش وارد شوند مثل نیروی انتظامی.

در مرحله نگارش حساسیت زیادی وجود داشت و حتی ما مجبور شدیم یک پلیس واقعی را در کنار مهران مدیری قرار بدهیم که خدای نکرده مخاطب خیال نکند پلیس وافعی شصت چی است بلکه پلیس واقعی آن شخصیت دیگر است و آن کاریکاتور است و حتی گفتند بازیگر نقش پلیس باید جدی  باشد و طنز نباشد که پژمان بازغی را برای این نقش دعوت کردیم. مع الوصف وقتی زمان پخش رسید مسئول پخش گفت که من مسئولیت پخش آن را نمی پذیرم؛در آن زمان آقای پورمحمدی در سفر مکه بودند و به طور تلفنی اجازه پخش دادند و جالب است که همان سال من جایزه بهترین متن پلیسی را در جشنواره پلیس گرفتم. مرد هزار چهره به دلیل طراوتی که داشت بهترین کاری بود که ما نوشتیم و اجرا شد البته من یک قسمت هایی از باغ مظفر را دوست دارم که فکر می کنم در آن زمان هنوز زود بود که به این شکل کار کنیم چون مخاطب عادت نداشت مثلا مهران مدیری را در گوشه ای نشسته و چند دیالوگ می گوید ببیند؛عجله کردیم و شاید باید مدتی بعد به این نوع از طنز می پرداختیم . من بخش هایی از «کمربندها را ببندیم» را هم خیلی دوست دارم که به نظرم خوب کار شده بود. ما کارهایمان را به خاطر رنجی که می کشیم دوست داریم و نه به خاطر کیفیت نهایی؛ مثل مادری که بچه ای را با رنج فراوان به دنیا می آورد.سریال برره برای ما نوستالژیک و خاطره انگیز است چون رنج بسیاری را برایش تحمل کردیم و البته میزان رضایت مخاطب نشان داده است که ما کارمان را درست انجام داده ایم. به هر حال کار برای تلویزیون واقعا دلچسب است و تلویزیون درواقع بهترین مدیوم برای ارتباط با مخاطب است.

 

 

zaerbanner shamimbanner
اپلیکیشن های کاربردیzaerbanner shamimbanner

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن